گبه آهنگ بداهه ایل

گبه آهنگ بداهه ایل

گبه و نام آن هر گاه به زبانها جاری می شود نغمه ای هماهنگ با ایل قشقایی

و زندگی کوچ روی را در اذهان بشری تداعی میکند گویی این نام با واژه قشقایی

خود آگاه یا نا خود آگاه زایده تفکر ما میشود . این زیر انداز درخشان که امروزه در جای

جای این گیتی کاربرد مصرفی و تزیینی آن نمایان است بی شک دارای سبقه بلند بالایی

میباشد که ریشه در کهنترین ابداعات بشری دارد ؛

 

رنگ گبه

گر چه گبه به سبب چیدمان رنگها و نقشها و سادگی و استقامت و پویایی طرحها میتوان

در درجه اول ان را یک محصول هنری که همان هنرهای زیبا باشد قلمداد کرد ولی واژگانی

چون هنر مصرفی (applied art) ، هنر عامیانه (folk art) ، هنر بومی (trible art) ، را نمی توان

از این دسبافته جدا دانست ؛ امروزه گبه و گبه بافی به یک هنر صنعت در جوامع گوناگون و اقوام

و ملل مختلف بدل شده است و یکی از موفق ترین مصنوعات بشری است که ارزش تجاری

این محصول بسیاری از تولید کنندگان فرش را به تولید این دستبافته و دخل و تصرف و تغییر

نقشمایه ها و همگونی ان با بازار هدف وادار کرده است . به گونه ای که گاه از نقشمایه

های اصیل و فلسفه وجودی این کالای هنری صنعتی فاصله گرفته و هنر صنعتی دگر که

شاید فقد نام گبه را با خود به همراه دارد تولید میشود .

 

ریشه یابی گبه


نام گبه و ریشه یابی لغوی آن برای اهل فن آنچنان مشخص و مبرهن نیست ؛

اما آن چه که در چیدمان حروف و ساختار واژه معلوم است واژه گبه نامی ایرانی

است چرا که اعراب واژه(گ) را ندارند و ترکان نیز (گ) را با حذف سرکش به (ک) تلفظ

میکنند چنان که گلیم را به کلیم میخوانند و آنان که به فرهنگ نویسی پرداخته اند

هر کس به گمان و دانش خویش بدین واژه معنی و مفهومی داده اند و به ماخذ

و ریشه این واژه اشاره ای نکرده اند ، دهخدا در فرهنگ لغت خود این واژه را با

فرشهایی با پرز بلند اختصاص داده ، و نگارنده فرهنگ معین این واژه را با خرسک

یکی دانسته ، اگر چه خرسک را درست معنی کرده و آن را فرش بد نقشه دانسته

ولی تساوی واژه خرسک و واژه گبه از صحت چندانی برخوردار نیست .


خرسک را معمولا برای یادگیری بافت فرش به افراد تازه کار میدهند تا اسلوب بافت

را بر روی آن بیاموزد و به لحاظ آشنایی نداشتن کامل بافنده به اسلوب بافت و چیدمان

نقشمایه ها زیر اندازی بد نقشه و بافت تولید میشود که اصطلاحا خرسک نام دارد .

نقشه گبه


نقشه گبه نه ان اسلوب پیچ در پیچ واستواری قلم فرشهای شهری باف را دارد و

نه اتزاع و حال و هوای بافته های روستایی را ، گبه یک فریاد بی صدا است ، گبه

یک سکوت پر غوغاست و نقش گبه نقشی است نه کامل و نه ناقص نقشه گبه

یک فضای مه آلود است ابهامی زیبا که بیننده را بر آن وا میدارد که هویت آن را درک کند

و چرایی سادگی و ایستایی نقشها را بفهمد هنرمند گبه باف نه از دانشکده رنگ ایتن

فارغ التحصیل شده و نه از دانشگاه های هنر فرانسه ولی او انچنان با دقت و مهارت

اسلوب رنگ و فضا و معماری بصری نقشمایه ها را بکار میبرد که بیننده مطلع را حیرت زده

به تماشا می نشاند . آری نقشه گبه هویتی منفک از دگر بافته ها را دارد هویتی پر معنا

و سرشار از رمز و راز که انتزاع و پویایی را توامان دارد .

بافندگان گبه


در هنر گبه بافی که بافنده خود نقاش اثر نیز است تا حد امکان از اشکال طبیعی

و صور مصور طبیعت گرایانه دوری می شود که گاه مکتب نئو پلاستی سیسم از مکاتب

هنر مغرب زمین که معنی واژه ای ان شکل آفرینی نو نظریه زیبا شناختی مندریان که در

آثار خود او و پیروانش (از جمله دوز بوخ) در فاصله سالهای ۱۹۱۲ ۱۹۱۸ میلادی به کار

گرفته شده است .افکار مبتنی بر نظریه مزبور عبارت بودند از : هنر باید کاملا انتزاعی

باشد از شکلهای راست گوشه در وضعیت افقی و عمودی استفاده شود ؛ رنگها باید

مشتمل بر فامهای اولیه و سیاه و سفید و خاکستری باشد .

هنرگبه بافی


در قیاس گبه بافی باهنر های مدرن پرویز تناولی نظریه شوماخر و فلسفه اشراق را می آورد؛

او میگوید : بعد از جنگ جهانی اول نوعی روحانیت در هنر مطرح گردید که تحت تاثیر شوماخر

و فلسفه اشراق (theosophy ) بود و نامهای مختلفی از جمله خالص گرایی ( pursm) به

خود گرفت پیروان این افکار کار خود را بر ساده گرایی و تقلیل بنا میگذاشتند ؛ و به دنبال

روحانیت و خلوص در هنر بودند و افکار آنها شباهت زیادی به گفته های سهروردی

(۵۸۷ ۵۵۰ ه _ ق ) عارف ایرانی داشت که ۸۰۰ سال قبل از آن به چنین نتایجی دست یافته بود .

آری گبه بافی هنر است که روح زمانه دیروز و مفاهیم هنری امروز بدون آنکه خالق آن از

آن مطلع باشد در آن رقم خورده است و هنر مند کبه باف چونان بداهه نوازی که نت به نت

و گوشه به گوشه و دستگاه به دستگاه آهنگ خود را بی برگشت مینوازد ، او نیز گره به

گره رج به رج و نقش به نقش بی آنکه دستور و نقشه ای در میان باشد گبه خود را میبافد .

بداهه بافی گبه


این نوع گبه بدون نقشه و دستور را بهتر است بداهه بافی ایل بنامیم هنرمند گبه باف

آنچه در دل دارد را با نهایت اخالص و سادگی گره به گره میبافد و سادگی و بی پیرایگی

خود را با رنگهای ساده و در عین حال استادانه به بینندگان عرضه میدارد . و باز میگوییم

گبه یک بداهه است ، یک بداهه پر معنی که مفاهیم زیبایی و سادگی را تو امان در خود

دارد زن چادر نشین ایلیاتی دریاچه و رود را تنها با یک رنگ آبی تخت در گبه نمایان میسازد

و زنگی و عشق را فقط کافی است رنگی سرخ فام آن را معنی کند و یا به قول خودشان

گل گز ! او مبی بافد با نهایت سادگی گویی آهنگ عاشقهای آذری است، این تابلوی مدرن

چادر نشین ایل، میبافد و میخواند برای شویش میبافد و میخواند از غم غریبی ، میبافد و

میکوبد با کرکیت ساز گونه اش که نوای آهنگ کوچ گله اش را تداعی میکند .
آری گبه حکایت سادگی است گبه آهنگ بداهه ایل است . …و گبه هارمونی هماهنگ

از رنگها و نقشها به نهایت سادگی و بی پیرایگی است

مطالب مورد علاقه خود را به اشتراک بگذارید

Facebook Google LinkedIn Twitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *