فرش در ادبيات فارسی

فرش در ادبيات فارسیدر صدف سينه تو پرورده اي فكرت تو ،

مغز هر انديشه اي ره به نهانخانه ي تحقيقنه « جامي سبحه الابرار » درّ سخن را كه گره كرده اي طاعت تو ،

نغزترين پيشه اي در كف ما مشعل توفيق نهشعر گسترده و پرشاخه ي فارسي ،

والاترين ميراث فرهنگ اسلامي ايران است .

 

در طول اين قرنهاي مديد چه بسيار شاعران و متفكران كه در اين سرزمين زيسته اند

و حس و بينش و درك و هنر خود را به ياري كلمات براي ما به يادگار گذاشته اند .

هيچ زباني در دنيا نيست كه اين همه آثار ادبي را در صفحات كتابها ضبط كرده باشد

و هيچ زباني در دنيا نيست كه آفريده هاي آفريننده هايش با گذشت اين همه سال

، امروزه روز هم به آساني همان زمان قابل درك و خواندن باشد. خواندن بعضي از آثار گذشتگان مشكل است .

 

اين آثار واژه ها و تعبيرات دور از ذهن و دانش امروزي دارند .

اما كم نيستند آثاري كه خواندن و فهم شان نه تنها بي هيچ اشكالي ميسر است ،

بلكه هنوز همسرشار از حس و زيباييند و دل خواننده را به لرزه مي افكنند.

در طول اين هزار و صد سال ، هزارها شاعر در اين منطقه ي جغرافيايي زيسته اند

و به اين زبان شعر سروده اند . بسياري از آثار آنان امروزه به صورت كتاب چاپ شده است

و بسياري هنوز به صورت نسخه هاي خطي در كتابخانه هاي گوشه كنار جهان پراكنده است .

عمر يك انسان عادي ، به خصوص نوجوان امروزي ، كافي براي خواندن و شناختن همه ي اين آثار نيست .

ضرورتي نيز در اين كار نيست ، چرا كه همه ي اين آثار ارزش خواندن و به چاپ رسيدن را ندارند .

اما بسياري از آثار به دليل استواري فكر و والايي احساس ، امروزه روز هم قابل ارزشند و خواندن آنها تنها لذت بخش است

، ضروري نيز هست .

فرش در ادبيات فارسی

از همين روست كه از دير باز مجموعه هاي مختلفي از آثار منتخب گذشتگان

تهيه شده و مي شود. اما از ميان مقام انديشه پردازان و خيال انديشان نظم گو و نثرنويس ،

به سراغ تعداد اندكي از آنان رفته ايم كه در قرن چهارم و پنجم هجري در اين وادي قدم زده اند ،

نفس كشيده اند ، زيسته اند ، سخن گفته اند ، شعر سروده اند و چهره در خاك كشيده اند.
پيش از هر چيز شرح كوتاهي از زندگي هركدام آورده ايم كه با هم مي خوانيم .

 

رودكي :

ابوعبدالله جعفربن محمد رودكي ، در نيمه ي دوم قرن سوم هجري در ده بنج ،

مركز ناحيه رودك سمرقند متولد شد . رودكي ، نخستين سخنران و سخن سراي فارسي نيست

اما نخستين شاعري است كه شعرهاي خوب بسيار گفته و شعر فارسي اوليه را كمال بخشيده است .

گروهي از تذكره نويسان به كوريمادرزادي او اشاره كرده اند و برخي معتقدند كه بعدها كور شده است .

رودكي در انواع شعر از قصيده و غزل و قطعه و رباعي طبع آزمايي كرده و مثنوي هاي گوناگون ساخته است .

از جمله به گفته ي فردوسي ، كليله و دمنه را به نظم درآورده است : گزارنده را پيش بنشاندند همه نامه بر رودكي خواندند
نوشته اند كه بيش از صدهزار بيت ( و به گفته برخي صد و هشتاد هزار بيت ) شعر داشته است ،

متأسفانه از اين همه شعر ، امروزه اندكي باقي مانده است . رودكي در سال ۳۲۹ يا ۳۳۰ هـ . ق در زادگاه خود در گذشت .

شهيد بلخي

ابوالحسن شهيد بن حسن جهودانكي بلخي ، در اواخر قرن سوم هجري قمري به دنيا آمد .
از احوال و آثار او اخبار زيادي در دست نمي باشد جز آن كه بنابر قول تذكره نويسان از متكلمان

بزرگ و حكيمان نامور زمان خود بوده است و به دو زبان فارسي و عربي شعر گفته است .

متأسفانه از شعر اين شاعر بزرگ امروزه بيش از صد بيت باقي نمانده است ، اما همين

اندازه شعر هم نشان مي دهد كه سخنوري پرمايه و ژرف انديش بوده است .

 

سال درگذشت شهيد بلخي را ۳۲۵ هـ . ق نوشته اند . كسائي مروزي
مجدالدين ابوالحسن يا ابواسحاق كسائي مروزي در سال ۳۴۱ هـ . ق به دنيا آمد ؛

از كسائي مروزي هم مانند ساير شاعران قرن چهارم جز آثاري اندك به دست ما نرسيده است ،

اما همين مقدار شعر هم او را در رديف شاعران طراز اول زبان فارسي قرار مي دهد .

كسائي به سبب استواري عقيده و پاكي ضمير از مدح خلق به ستايش خاندان عترت و

پيامبر اسلام و امام اول شيعيان روي آورده است و اولين شاعر ايراني است كه در شعر

خود به مدح حضرت علي (ع) پرداخته است و شعر او تا به امروز باقي مانده است .

وفاتش مسلماً بعد از سال ۳۹۱ يا در همان سال بوده است . رابعه قزداري
رابعه دختر كعب قزداري نخستين شاعره ي زبان فارسي است كه در قرن چهارم مي زيسته است .

 

از احوال و آثار او اطلاع چنداني در دست نيست ، همين قدر مي دانيم كه به فارسي و عربي شعر

مي سروده است و اشعار او در ميان صوفيان رواج كاملي داشته است . از ماجراي عاشقي او داستان ها

زده اند و اين اندازه مسلم است كه وي دردمند بوده و عواطف رقيق و لطيف او در سخنانش منعكس شده است .

منجيك ترمذي

ابوالحسن علي بن محمد منجيك ترمذي ، از شاعران نيمه ي دوم سده چهارم هجري است

كه در دستگاه آل محتاج ( چغان خداه ) به سر مي برده است و برخي از اميران چغاني را مدح گفته ست .

وي هم عصر امير طاهر بن فضل چغاني ( مقتول به سال ۳۸۱ هـ . ق ) است كه خود شاعر بوده است .

از ويژگي هاي او اين كه در سرودن اشعار هجو و هزل آميز چيره دست بوده است . چنانكه سوزني ـ

هجوسراي مشهور سده ششم هجري ـ او را نمونه ي اين نوع شاعران شمرده و خود را با وي سنجيده است :

 

من آن كسم كه چو كردم به هجو گفتن راي
هزار منجيك اندر برم ندارد پاي
ديوان منجيك در سده ي پنجم در ايران مشهور و مورد استفاده اهل شعر و ادب بوده است .

چنانكه قطران تبريزي شاعر ، مشكلات آن و ديوان دقيقي را از ناصرخسرو مي پرسيده است.

بشار مرغزي

شاعر پارسي گوي سده ي چهارم كه از وي قصيده ي خمريه ي زيبايي به جاي مانده و نامش را جاودانه ساخته است .

اهميت او در اين است كه بعد از رودكي قديمي ترين شاعري است كه قصيده ي خمريه شيوايي از خود به يادگار گذاشته است

و سخن او احتمالاً در خمريات منوچهري مؤثر افتاده است .

فردوسي

حكيم ابوالقاسم فردوسي مابين سالهاي ۳۲۵ و ۳۲۹ در ناحيه توس متولد شد و

در سي و پنج يا چهل سالگي درصدد نظم كردن داستانهاي كهن ايراني برآمد و نزديك

سي سال از عمر خود را سر اين كار گذاشته است و عاقبت در حدود سالهاي ۴۱۱ تا

۴۱۶ وفات يافته است. پدرش از طبقه ي دهقانان توس بود به معني قديمي آن كه نجيب زاده ملاكي باشد

اهل معرفت و دانش و دليري و مردانگي . زندگي فردوسي شايد بيش از زندگي هر شاعر ايران با افسانه آميخته است .

 

و سروده او كه در اصل « خداينامه » { خداي نامك}نام داشته و در متن كتاب به نام هاي « داستان كهن »

، « داستانهاي ديرينه » ، « نامه ي باستان » و غيره ياد شده اما به طور خاص آن را « شاهنامه » ناميده اند

و در طول دوران ستم شاهي مورد سوء استفاده بسيار قرار گرفته است ، در حالي كه حقيقت اين است

كه بايد آن را « مردمنامه » ناميد ؛ كتاب، سراسر شرح حال مردمي و پهلوانان است و ستم شاهان

در بخشي از داستانهاي آن كتاب مانند « داستان سياوش » در سراسر تاريخ ادبيات ايران بي نظير است .

نكته ي ديگر اين كه شعرهاي اين كتاب نشان مي دهد كه فردوسي مسلمان ثابت و معتقدي است كه از شيعيان علي و اهل بيت است.

ابوسعيد ابوالخير

ابوسعيد فضل الله بن ابي الخير ميهني در سال ۳۵۷ هـ . ق در ميهنه از قراء خاوران خراسان به دنيا آمد .

پس از تحصيلات مقدماتي در سلك عرفا درآمد و چندي در سرخس نيشابور به رياضت مشغول بود تا سرانجام عارفي كامل شد

و در خانقاه خود در ميهنه و نيشابور به وعظ و ارشاد پرداخت .

بوسعيد در ميان مواعظ خود اشعاري از خود نيز مي آورد كه از لطيف تريناشعار عارفانه ي فارسي است .

او در سال ۴۴۰ هـ . ق به سن هشتاد سالگي در زادگاه خود به خاموشان پيوست .

در مورد زندگي و شرح مقام عرفاني او دو كتاب مهم موجود است : اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابوالسعيد

نوشته ي محمد منور ، نوه ابوسعيد رساله ي حالات و سخنان شيخ ابوسعيد ، كه توسط يكي از خويشان او نوشته شده است .

 

ديگر شاعران : آغاجي بخارايي ، ابوالعباس ربنجني ، ابوشعيب صالح بن محمد هروي ، ابوزراعه (زرعه) معمري جرجاني ، ابوالمؤيد رونقي بخارايي ، استغنائي نيشابوري ، بديع بلخي ، بوالعلاء شوشتري ، بوالمثل بخارايي ، تركي كشي ايلاقي، جنيدي ، جويباري ، خبازي نيشابوري ، خسرواني ، خسروي سرخسي ، طاهر چغاني ، عماره ي مروزي ، فرالاوي قابوس وشمگير ، قمري جرجاني ،لوكري، محمد عبده كاتب ، معروفي ، معنوي بخارائي ، منتصر ساماني ، منطقي رازي ، ولوالجي ( ورواليز يا ورواليج نيز آمده است ) شاعران قرن پنجم:

 

فرخي سيستاني

ابوالحسن علي بن جولوغ متخلص به فرخي از مردم سيستان است . سال تولد شاعر معلوم نيست

و ظاهراً از حدود ربع چهارم قرن چهارم هجري آنسوي تر نيست . سال وفات او را ۴۲۹ هـ . ق نوشته اند

و ظاهراًدر جواني درگذشته است ( به استناد قطعه اي كه در رثاء او از شاعر همعصرش لبيبي باقي مانده است كه مي گويد :
گرفرخي بمرد چرا عنصري نمرد پيري بماند دير و جواني برفت زود منوچهري دامغاني
ابوالنجم احمدبن قوص بن احمد منوچهري دامغاني در يكي از سالهاي نيمه ي دوم قرن چهارم به دنيا آمد .

 

اوايل زندگي او در تحصيل زبان و ادب عربي گذشت و اين آشنايي ، در شعر او تأثير فراوان بجا نهاد .

منوچهري در وصف طبيعت چيره دست بود و اين مضامين را بيشتر در نوع خاصي از شعر به نام

« مسمط » كه خود او در زبان فارسي متداول كرده ، به كار برده است .

در گذشت او را به سال ۴۳۲ هـ . ق نوشته اند . ناصرخسرو
ناصرخسرو در ماه ذيقعده سال ۳۹۴ هجري در قباديان از نواحي بلخ متولد شد و در سال ۴۸۱ در

يمگان بدخشان درگذشت . ناصر خسرو بنابر اشارت خود در اشعارش از خاندان محتشمي بود و

ثروتي در بلخ داشت و از كودكي به كسب علوم و آداب اشتغال ورزيد و تاچهل و سه سالگي كه

هنگام سفر او به كعبه است به مراتب عالي ديواني رسيده بود . ناصرخسرو بعد از آن كه مدتي

از عمر خود را در عين كسب انواع فضايل در خدمت امرا گذراند ، اندك اندك دچار تغيير حال شد

و در انديشه ي درك حقايق هستي افتاد و كارش به سرگرداني كشيد.

 

اين سرگرداني و نابساماني شاعر با خوابي كه در ماه جمادي الاخر سال ۴۳۷ ديد ، پايان يافت ،

در اين خواب ،كسي او را به كعبه فراخوانده بود . پس به اتفاق برادر خود ابوسعيد روانه ي حجاز شد .

اين مسافرت هفت سال طول كشيد . ناصرخسرو در اين سفر چهاربار حج كرد و در مصر سه سال بسر برد

و در آن جا به مذهب اسماعيلي گرويد و بعد از طي مراحل و مدارج لقب « حجّت » يافت .

هنگامي كه ناصرخسرو از سفر مصر و حجاز به خراسان بازگشت ، پنجاه ساله بود و در آنجا شروع

به نشر دعوت فاطميان كرد كه با مخالفت شديد علماي سنت و حاكمان زمان روبرو شد تا عاقبت

به دره يمگان رفت و تا پايان عمر در آن جا به اداره دعوت فاطميان خراسان اشتغال داشت.

قطران تبريزي

در نسخه ي منتخبات اشعار قطران كه به ظن قوي به خط انوري ابيوردي است و در سال ۵۲۹

هجري قمري نوشته شده است نام او « ابومنصور قطران الجيلي الآذربايجاني » آمده است .

بنابراين پدر قطران گيلاني وخود او آذربايجاني است كه در يكي از سالهاي اوايل قرن پنجم هجري

در « شادي آباد » تبريز پاي به جهان گذرارده است. گويا قطران چنانكه خود گفته است از طبقه ي

دهقانان بوده كه از دهقاني به شاعري افتاده است ناصرخسرو در سال ۴۳۸ قطران را در تبريز ديده است

و در « سفرنامه » از او نام برده است.
قطران نخستين كسي است كه در آذربايجان به فارسي دري آغاز سخنوري كرد و مقتداي شاعران آذربايجان گرديد .

وفات او را به سال ۴۶۵ نوشته اند ولي از اشعارش چنين پيداست كه تا مدتي پس از اين تاريخ هم زنده بوده است.

مسعود سعد سلمان

در سال ۴۳۸ هـ . ق در شهر لاهور به دنيا آمد . اصل خاندانش از همدان است .

چهل ساله بود كه بخت از وي روي برگرداند و به زندان سلطان ابراهيم غزنوي افتاد .

اين نخستين زندان او ده سال به طول انجاميد . در قلعه هاي « دهك » و « سو » و « ناي » بسر برد .

حبسيات مسعود سعد سلمان ـ يعني شعرهايي كه در زندان سروده است ـ از دل نشين ترين

شعرهاي زبان فارسي است . در اين حسبيات مسعود دليل زنداني شدن خود را همت بلند و ذكاء

خود مي داند كه تن به خواري تملق ، نمي دهد . و اين بر بزرگان عصر ، گران مي آمده است .

 

مسعود دراين شعرها از دوري فرزندان خود ـ سعادت و محمد و هم چنين دختر ـ و پدر و مادرش ناليده است .

پس از سلطان ابراهيم در زمان پسرش مسعود سوم غزنوي ، نيز، سه سال در قلعه « مرنج » زنداني بوده است .

پس از سه يا به روايتي نه سال از زندان سلطان مسعود غزنوي آزاد مي شود و شغل كتابداري سلطنتي به او مفوض مي شود .

سال وفات او را هشتاد سالگي و به سال ۵۱۸ هـ . ق ذكر كرده اند.

ازرقي هروي

حكيم شرف الزمان ابوالمحاسن جعفر بن اسماعيل وراق هروي متخلص به ازرقي در حدود سال ۴۴۰ هـ . ق

در هرات به دنيا آمد . پدرش اسماعيل وراق همان است كه ، به گفته نظامي عروضي در « چهار مقاله »

حكيم فردوسي در فرار از غزنين به طوس در هري به دكان او فرود آمده و شش ماه در خانه ي او پنهان بود .

پيشه ي پدر ، وراقي ـ كتابفروشي ـ وسيله ي خوبي براي آشنايي پسر با ادبيات بوده است و ازرقي از

هنگام جواني به شعرگويي پرداخته است . ازرقي شاعري اندك گوي اما استاد بود . علاوه بر قصايد استوار

در داستانسرايي و منظومه گويي نيز ماهر بود و « سندباد و نامه » را به نظم درآورده بود .

 

از مردان تاريخيكه ممدوح اوبوده اند عارف مشهور ابواسماعيل عبدالله بن ابومنصور محمد هروي معروف به خواجه عبدالله انصاريست .

 

اين عارف بزرگ كه « مناجات نامه » ي او مشهور است در سال ۳۷۶ هـ . ق در هرات به جهانديده گشاد

و در سال ۴۸۱ هـ . ق چشم از تماشاي جهان فروبست و مزار او در « گازرگاه » هرات باقي است . خيام
ابوالفتح عمربن ابراهيم خيام نيشابوري ، از شاعران بزرگ ايران در اوايل قرن پنجم و ششم هجري قمري است .

وي فيلسوف ، رياضي دان ، منجم و پزشك بوده و در عين حال ، شاعر بزرگي است كه رباعيات زيبايياز او به يادگار مانده است .

وفات خيام را بين سالهاي ۵۰۶ و ۵۳۰ هجري قمري ذكر كرده اند و گروهي معتقدند كه وفات او در سال ۵۲۷ هـ . ق اتفاق افتاده است .

آرامگاه اين شاعر بزرگ در جنوب شهر نيشابور است.

 

سنايي

ابوالمجد مجدود بن آدم ملقب و متخلص به سنايي در يكي از سالهاي آغاز نيمه دوم قرن پنجم ( و احتمالاً ۴۷۳ هـ . ق ) در غزنين به دنيا آمد . از خاندان گرامي و از نژاد بزرگان بود . در سالهاي آخر قرن پنجم از غزنين به بلخ رفت و در اين شهر « كارنامه ي بلخ » را ساخت و در آن از رنج فراوان سفر از غزنين به بلخ سخن گفت ، پس از چندي به سفر حج مشرف شد و به بلخ بازگشت و سرانجام به غزنين بازگشت و در سال ۵۳۵ هـ . ق ديده از جهان بست . چنانكه از شعر سنايي برمي آيد به مقام دانشهاي رايج زمان خود آگاهي و آشنايي داشت و علم و حكمت را به زبان ساده و آميخته به تشبيه و تمثيل و استعاره هاي شاعرانه بيان كرده است .

 

به جز ديوان قصيده و غزل و تركيب و ترجيع بند و قطعه و رباعي كه نزديك به چهارده هزار بيت است سنايي را كتابهاي ديگري هم هست به اين شرح : مثنوي حديقه الحقيقه يا الهي نامه ، مثنوي طريق التحقيق ، مثنوي سيرالعباد الي المعاد ، مثنوي كارنامه ي بلخ ، مثنوي عشق نامه ، مثنوي عقل نامه . سنايي در آغاز شاعري در شمار مديحه سرايان بود اما پس از تغيير حال و بيداري دل ، از تملق بشدت بيزار شد و مردمان را از اظهار ضعف و چرب زباني در برابر قدرت ستمگران بازمي داشت و در انتقاد و ارشاد ، شاه و گدا را باز نمي شناخت.

 

قوامي رازي

مير بدر الدين ، شرف الشعرا ، قوامي رازي در اواسط يا اواخر نيمه ي دوم قرن پنجم هجري در شهر ري ، بدنيا آمد . تاريخ تولد دقيق او مشخص نيست . او تا اواخر نيمه اول قرن ششم زنده بوده است . به خلاف اغلب شاعران ايراني كه شغل و كسب كاري نداشتند ، و به همين دليل شاعري را به عنوان « شغل » و منبع درآمد خود محسوب مي كرده اند و از اين راه به دريوزگي به دربار و شاهان و وزيران و حاكمان راه مي يافتند و سخن را به مدح آن « خوكان » ـ به تعبير ناصرخسرو ـ مي آلودند ، قوامي رازي پيشه اش خبازي ( نانوايي ) بوده است .

 

قوامي رازي علاوه بر اين ، از « مناقب خوانان » يعني مداحان شيعه بوده است كه در كوي و بازارهاي آن زمان شعرهايي را كه خود ( يا ديگران ) در مدح حضرت علي (ع) يا ساير آل رسول سروده بودند با صداي بلند و رسا براي مردم
مي خواندند.

« گويا سرّ شهرت قوامي و سبب رواج شعر او از جهت رواني شعر و حلاوت سخن نبوده است ، بلكه از اين جهت بوده است كه اشعار قوامي غالباً مشتمل بر مطالب عاليه و مضامين حكيمانه است ؛ از قبيل پند و موعظه و دعوت به خداپرستي و اثبات عدل او و رد بر مجرّه و زنادقه و ترهيب از دنيا و شرح بي اعتباري و بي وفايي آن و ترغيب به آخرت و عمل براي آن و نظاير اينها ، و مخصوصاً چون شيعي اثني عشري بوده است و صريحاً در اشعار خود به اين نعمت شكرمي گويد و مباهات مي كند و به اسامي ائمه اثني عشر ، ـ عليهم اسلام ـ و به شرايط امامت از قبيل نص و علم و عصمت تصريح مي كند .

 

پس اجتماع اين امور ، كه در آن زمان از محاسن بزرگ به شمار مي رفته است ، موجب شده كه شعر قوامي در انظار مردم ، و مخصوصاًدر ميان جماعت اهل تشيّع ، رواجي تمام و رونقي بسزا يافته است . » نسخه خطي ديوان ناقص احتمالاً منحصر به فرد آن در كتابخانه بريتيش ميوزيوم به نشان ۶۴۶۴ محفوظ است كه نخست توسط استاد مجتبي مينوي ، رحمت الله عليه ، عكسبرداري شد و سپس اساس طبع ديوان او در ايران قرار گرفت . « ديوان شرف الشعراي بدرالدين قوامي رازي به تصحيح و اهتمام ميرجلال الدين حسيني ارموي معروف به محدث چاپ اول تهران ، ۱۳۳۴ شمسي ، چاپخانه سپهر »

باباطاهر عريان

يكي از شاعران بي نظير ايران است كه از ديرباز به دليل دوبيتي هاي شورانگيزش كه به زبان ساده ي لري سروده ، مورد توجه و علاقه ي مردم بوده است و
درباره ي او افسانه هاي زيادي ساخته اند كه هيچ كدام پايه و اساسي ندارد . او نه قصيده اي گفته نه پادشاه يا بزرگي را مدح گفته و نه سفينه غزلي پرداخته ، قلندري بي خانمان بوده كه به زبان مردم ، احساس دل خويش را بيان كرده است.
قديمي ترين نوشته اي كه از او ياد مي كند تاريخ راحه الصدور راوندي است .

مي نويسد : « شنيدم كه چون سلطان طغرل بيك به همدان آمد ، از اوليا سه پير بودند ، باباطاهر و باباجعفر و شيخ حمشا و…»
اشعار لطيف باباطاهر در اثر كثرت اشتهار دهان به دهان گشتن ، امروزه از صورت اصلي لري خود خارج شده است . استاد فقيد مينوي در يكي از
كتابخانه هاي استامبول نسخه اي يافته است كه دو بيتي هاي باباطاهر را به صورت اصلي ضبط كرده است

مطالب مورد علاقه خود را به اشتراک بگذارید

Facebook Google LinkedIn Twitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *