سفر به ديار ابريشم و قاليچه

سفر به ديار ابريشم و قاليچه

خواب پرواز پيله هاي ابريشم! 

وقتي به همراه عکاس روزنامه به «دويدوخ» مي رسيم، هنوز ۲ ساعتي تا غروب آفتاب مانده است.

زير نگاه هاي کنجکاو بچه هاي آبادي، از رودخانه کم آب اما عريض آن مي گذريم و به روستا وارد مي شويم.

۱۸۰ کيلومتر رانندگي در جاده هاي پر دست انداز، رمق چنداني براي ما باقي نگذاشته است.

 

روي رودخانه، پل نزده اند که در اين شرايط، به نظر، عادي مي آيد، چون حتي هنوز جاده اين روستاي ۴۵۰ خانواري، خاکي است!

نشاني حاج «آي دوغدي» را يکي از پيرمردان سرزنده آبادي به ما مي دهد.

چند متر جلوتر، وقتي «آي دوغدي» را مقابل مغازه اش مي يابيم، به نظرم مي رسد، از اولين باري که ديده بودمش، کمي شکسته تر شده است.

 

امروز گويا درد کهنه قلبش هم آزارش مي دهد؛ اين را وقتي مي فهمم که در پاسخ

درخواست ما براي حضوري چند دقيقه اي در منزل و کارگاهش، گوشزد مي کند که حتي

همين سربالايي کوتاه تا منزل را نمي تواند پياده طي کند. به ناچار تا کنار رودخانه به دنبال

خودرو باز مي گردم؛ دل به دريا و خودرو را به آب مي زنيم تا پيرمرد، اذيت نشود.

به خاطر دارم، ۴ سال قبل که براي تهيه گزارش به اين روستا آمده بودم، «آي دوغدي آفرين»

را باز مقابل مغازه اش يافتيم. شايد مهم ترين تغييري که با گذشت اين مدت در او ايجاد شده، اين است

که حالا فارسي را روان تر صحبت مي کند و ديگر به وجود راهنما و مترجم نيازي نيست! وقتي نخستين

ديدارمان را به يادش مي آورم، براي لحظاتي کوتاه سکوت مي کند؛ گويا در انبوه لايه هاي تو در توي

ذهنش به دنبال نشانه اي براي بازسازي خاطرات قديمي مي گردد.

 

 سفر به ديار ابريشم و قاليچه

 

نام راهنما و معرف را مي برم و اسبي را شاهد مي آورم که براي شرکت در مسابقه، زين کرده بودند

تا بدين ترتيب، در يادآوري خاطرات ۴ سال قبل وي کمکي کردم باشم. اين نشانه ها خيلي زود او

را- و ما را – به نتيجه مي رساند و پيرمرد مي خندد.

خالق گمنام شاهکارهاي هنري

سال ۸۷ بود که در سفري کوتاه به اين روستاي مرزي دهستان «جرگلان» بجنورد با خانواده هنرمند

اين پيرمرد ترکمن آشنا شدم؛ کساني که در زمره بهترين بافندگان فرش دوروي تمام ابريشمي هستند

و به واسطه توليد اين دست بافته هاي بي نظير، آوازه هنرمندي شان در جهان پيچيده است.

حين نزديک شدن به منزل «آي دوغدي» براي او تعريف مي کنم که پس از انتشار گزارش ۴ سال قبل،

شماري از تجار سرشناس فرش از داخل و خارج مملکت از جمله ۲ بازرگان ايراني مقيم ايتاليا و ژاپن

با دفتر روزنامه تماس گرفتند و از چند و چون توليد اين شاهکار هنري پرسيدند. اسامي کشورها را

دوباره مي پرسد و بعد، براي يکي از پسرانش که به استقبال ما آمده است، تعريف مي کند.

هر چند که نام ها براي وي چندان غريب نيست؛

 

چون پيش از اين هم از اين کشورها خريدارانيداشته است؛ هنر دوستاني که در برابر هزاران سال

پيشينه هنري و تمدني ساکنان اين خطه از ميهن مان، سر تعظيم فرو آورده اند و گاهي با حضور

در اين روستاي دور افتاده و گاه از راه دور و با چند واسطه، دست بافته هاي زيباي همسر و

دختران وي و بعضي از اهالي را خريداري کرده اند تا ثمره گره هاي زرين اين هنرمندان گمنام

بر تار و پود دست بافته ابريشمي شان، در ممالک بيگانه «قدر ببيند و بر صدر نشيند» و يادآور هنرمندي ايرانيان باشد .

 

«آي دوغدي» همسرش را که از او با عنوان «استاد» ياد مي کند، صدا مي زند تا براي دقايقي پشت

دار قالي بنشيند و همکارم، چندنما از هنرمندي او را در قاب تصوير ثبت کند. انگار ديگر به حضور گزارشگران

و گردشگران کنجکاو دوربين به دست عادت کرده اند و خوب مي دانند که عکاسان در اين مواقع چه مي

خواهند و آن ها بايد چه کار کنند!


پرآوازه در جهان، محتاج ديگران!

 از کار همسرش تعريف مي کند و دوباره يادآور مي شود که وي ۴۰ سال قبل براي نخستين

بار در منطقه- و شايد ايران- و براساس آموزه هاي مادر بزرگش که ساکن ترکمنستان فعلي بوده است،

بافت فرش هاي دورو را آغاز کرد و به ۹ دخترش هم آموخت و حالا بسياري از اهالي اين روستا و

آبادي هاي اطراف، فوت و فن اين کار را آموخته اند. جزئيات کارگاه نسبت به آن چه قبل از اين ديده بودم،

 

تغيير چنداني نداشته است. البته حالا گذشت زمان، کار را به جايي رسانده که نه از آن دختران

در کارگاه کوچک آن ها خبري هست و نه از آن گهواره چوبي و کودکي که با لالايي مادر و مادربزرگ به خواب مي رفت.

 

پيرمرد از شيوه تهيه رنگ هاي گياهي براي رنگرزي نخ هاي ابريشمي مي گويد که از مشهد تهيه مي کند؛

نخ هاي ابريشم خام که به گفته او توليد مشهد و تربت حيدريه يا گاهي ساخت چين است

و «مثل دم اسب»؛ و هر کيلوي آن هم نزديک ۹۰ هزار تومان قيمت دارد. اگر چه در همين منطقه جرگلان،

هستند کساني که با مشقت فراوان، پيله مي گيرند و نخ ابريشم ارزان تري مي ريسند،

 

ولي «آي دوغدي» با وجود اذعان به خلوص اين ابريشم، از کيفيت آن راضي نيست:

«اين ها استاد نيستند و نخ ها خوب در نمي آيد، يعني در يک قسمت باريک است و

جاي ديگر ضخيم و خوب هم رنگ نمي گيرد.».

و اين گفته ها به معناي آن است که توليد اين دست بافته هاي ارزشمند در استان،

به تأمين مواد اوليه از خارج استان و گاهي حتي الياف وارداتي وابسته است.

او هم چنين يادآور مي شود که يک هفته قبل از ما، مقام عالي پيشين دولت در استان

به همراه فرماندار بجنورد و بخشدار راز و جرگلان و جمع ديگري، «يک روز به مهماني اين خانه»

در اين کارگاه کوچک قالي بافي حاضر شده بودند.
«شفقت» که پيش از آن، به واسطه پست هاي مديريتي خود در مازندران و بوشهر،

دست کم صنايع دستي کار هنرمندان مازني و بوشهري را از نزديک ديده است،

 

در آن ديدار، از فرش دوروي ترکمني جرگلان به عنوان زيباترين صنايع دستي کشور ياد کرده و

خواهان تکميل زنجيره اقتصادي اين محصول در منطقه، از مرحله نوغانداري تا بافت و عرضه

توليدات و نيز کمک به حل مشکل بيمه بافندگاني شده بود که به سبب کهولت سن، برقراري

پوشش بيمه اي براي آنان با موانع قانوني روبه روست.

اگر چه داستان هنرمندي زنان و دختران ترکمن و رنگرزان کارکشته اي مثل «آي دوغدي»

مي تواند موضوع محوري ده ها گزارش رسانه اي باشد، داستان گزارش ما از «دويدوخ» شروع نمي شود!

 

آن کرم هاي چاق و خوش اشتها!

داستان امروز ما شايد در اصل از اينجا شروع مي شود: «تنگه ترکمن»؛

روستايي در ۸۰ کيلومتري «دويدوخ» که از ۳۲۰ خانوار ساکن در آن، تا چند

سال قبل ۶۰ خانوار، پرورش دهنده کرم ابريشم بودند اما حالا تعداد آن ها به ۷ خانواده رسيده است.

 

اين جا، «دولت محمد بهمن» و خانواده اش سال هاست که ۲ ماه از فصل بهار را به پرورش کرم ابريشم اختصاص مي دهند.

اگر چه به گفته آنان «۲۰ روزي دير رسيده ايم و حالا از آن کرم هاي چاق و خوش اشتها، خبري نيست»،

اما هنوز نشانه هايي از آن ها در گوشه و کنار به چشم مي خورد درخت هاي توت

که از شاخ و برگ آن ها چيزي نمانده و پيله هايي که جا به جا، روي پشت بام ها پهن شده است.

 

«عبدالجليل» پسر بزرگ «دولت محمد» البته مخالف پرورش کرم ابريشم توسط خانواده اش است.

دهيار جوان روستا معتقد است: درآمد ماهانه يک کارگر ساده بيشتر از ۵۰۰ هزار تومان است،

اما درآمد اين کار که تمام اهل خانه را هم درگير مي کند، به آن اندازه نيست و به علاوه، پرورش

کرم و ابريشم کشي مشکلات بهداشتي و بيماري هاي تنفسي به همراه دارد.

داماد خانواده هم که چند پيله براي مشاهده ما آورده است، در تشريح جزئيات اين کار مي گويد:

هر سال اوايل ارديبهشت هم زمان با برگ دادن درخت هاي توت، کار پرورش کرم ها را شروع مي کنيم

و حدود ۴۰ تا ۴۵ روز بعد، پيله ها را به همان دلالاني که تخم ها را از آن ها تهيه کرده ايم، مي فروشيم

و آن ها هم پيله ها را براي ابريشم کشي به مشهد مي برند.

 

خانواده او امسال يک و نيم جعبه تخم گرفته و پرورش داده اند؛ جعبه هايي که هر

کدام تا ۲ هزار تخم کرم دارد و البته در جيب پيراهن مي گنجد! از هر جعبه چيزي بين

۴۰ تا ۵۰ کيلوگرم پيله تر به دست مي آيد؛ البته به شرطي که خيلي خوب کار شده

باشد و کرم ها دچار بيماري و آفت نشوند. از اين مقدار هم در نهايت، نزديک به ۱۰

کيلو نخ ابريشم حاصل مي شود که به گفته «عبدالجليل» ۶۰۰ هزار تومان قيمت دارد.

او به صرفه نبودن اين کار را عامل اصلي کاهش هر ساله فعاليت در اين بخش مي داند و مي گويد: وقتي هم که پيله در مي آيد، اگر حداکثر تا روز بعد به بجنورد نرسد، خشک مي شود و وزن کم مي کند يا حتي ممکن است که پروانه ها بيرون بيايند و پيله ها را سوراخ کنند، به همين دليل هر قيمتي که دلال بگويد، مردم به ناچار قبول مي کنند.

به گفته وي، قيمت خريد پيله از نوغانداران اوايل دوره خريد امسال ۸ هزار و ۶۰۰ تومان بوده که در پايان دوره حدود هزار تومان به آن اضافه شده است.
وي خواهان تعيين نرخ خريد تضميني براي پيله از سوي دولت است، هر چند که به زودي دريافتم که حداقل از اين بابت در اشتباه است، چون دولت قبلاً اين کار را کرده است و شايد بهتر بود که خواستار افزايش اين نرخ مي شد.

 

کپي در برابر اصل!
داماد «دولت محمد» در اين هنگام، پارچه هاي ابريشمي دست بافي را که به گفته خودش «يادگار مادربزرگ مرحوم» اش است، پيش مي آورد. «عبدالجليل» هم پارچه اي مشابه آن را نشان مي دهد و از من و همکارم مي خواهد روي هر ۲ پارچه که ظاهر يکساني دارند و رنگ هر ۲ نيز قرمز با نوارهاي زردرنگ است، دست بکشيم؛ سپس مي گويد: پارچه اول بافت دست هنرمندان همين منطقه است که چيزي نزديک به ۳۰۰ هزار تومان قيمت دارد و به عنوان شال و لباس زنانه استفاده مي شود؛ اما پارچه دوم که کار ترکمنستان است و در بازارهاي جرگلان و گلستان به وفور عرضه مي شود، ۱۰۰ هزار تومان بيشتر ارزش ندارد، چون کيفيت تارهاي ابريشمي آن ها پايين تر است و خلوص کمتري دارد.

وي در عين حال از کاهش روز افزون شمار هنرمندان ابريشم باف در منطقه و استقبال اندک خريداران خبر مي دهد؛ سپس سري به تأسف تکان مي دهد و با حسرت مي گويد: «فکر نمي کنم که نسل آينده از اين صنايع دستي چيزي بدانند و اين هنر براي آن ها باقي بماند، چون ديگر اين کارهاي پرزحمت براي پرورش دهندگان کرم ابريشم و بافندگان قاليچه و به خصوص بافندگان پارچه هاي ابريشمي، صرفه اقتصادي ندارد و استقبال مردم از اين توليدات هنري هم به علت بالا رفتن قيمت ها روز به روز کمتر مي شود.» و به راستي آيندگان از هنر ابريشم بافي چه تصوري خواهند داشت؟

 

خواب آشفته پروانه هاي ابريشم!

پرورش دهندگان کرم ابريشم در اين روستا همانند تمام ديگر همتايان خود در منطقه، به شيوه سنتي فعاليت مي کنند؛ يعني هر کدام يکي، ۲ جعبه کوچک محتوي حدود ۲ هزار تخم کرم را از بجنورد تهيه مي کنند و به همان روشي که از پيشينيان خود آموخته اند، پرورش مي دهند که اين کار، هزينه توليد و مصائب آن را افزايش مي دهد.

به عنوان نمونه، يکي از نيازمندي هاي اين کار، محافظت از کرم ها در برابر انواع آفات و بيماري ها و حفظ تعادل شرايط محيطي نظير دما، رطوبت و نوع تغذيه است که در شيوه سنتي، بسيار مشکل تر مي نمايد؛ آن چنان که امسال يکي از پرورش دهندگان روستا تمام کرم هاي خود را که در مرحله نزديک به پيله تني بودند، از دست داد،

تنها به اين علت که همسايه وي، بي اطلاع از حساسيت فراوان اين حشرات کوچک به سموم شيميايي، درختان باغ خود را سم پاشي کرده بود و ناخودآگاه، مقداري از آن سموم روي برگ هاي درختان توت اين پرورش دهنده بينوا نشسته بود و کرم ها را مسموم کرده بود؛ حشراتي که به گفته «دولت محمد بهمن» در مقايسه با جثه ريزشان، حتي بيشتر از يک گاو، خوراک دارند و يک نفر مدام بايد براي آن ها برگ جمع کند!

 

ديدار با آخرين بازمانده ابريشم بافي در منطقه

بعد از صرف يک فنجان چاي، بنا به خواسته ما، «عبدالجليل» دهيار جوان «تنگه ترکمن» همراهي مان مي کند تا به ديدار کسي برويم که به گفته او، از آخرين بازماندگان هنر ابريشم کشي و ابريشم بافي در جرگلان است؛ زني سالخورده و سرد و گرم چشيده روزگار که تمام مراحل اين کار را به تنهايي انجام مي دهد؛ هم کرم پرورش مي دهد، هم از پيله ها نخ مي گيرد و هم نخ هاي ابريشم را رنگ مي کند و با آن پارچه مي بافد و اگر هم مشتري بود، نخ ها را براي بافت پارچه يا قاليچه به آن ها مي فروشد.

کار او به قول «عبدالجليل»، «از توليد به مصرف» است و به قول کارشناسان، تمام مراحل زنجيره اقتصادي اين کار را در کنار هم دارد. اصرار ما هم براي اين ديدار به اين دليل است که مي خواهيم فقط «سخن رنج» نگفته باشيم و از «گنج» ها هم چند کلامي بگوييم و هنرمنداني که به مثابه گنجينه هايي در انزوا، گوشه نشين هجوم انبوه توليدات صنعتي پوشاک و فرش ماشيني شده اند ولي با تلاش خود، اين نويد را مي دهند که اگر چه دشواري هاي روزگار، شعله هاي هنر و هنرمندي در اين خطه را کم سو کرده اما آن را به تمامي، خاموش نکرده است و به قول شاعر، «خردک شرري هست هنوز» …

مطالب مورد علاقه خود را به اشتراک بگذارید

Facebook Google LinkedIn Twitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *